محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
397
خلد برين ( فارسى )
ديگر از اسباب ارتفاع آفتاب دولت بىزوالش آن بود كه در عهد سلطنت ابد مدتش سلاطين گردون شان و پادشاهان رفيع مكان به آستان گردون شانش توسل مىجستند و به امداد و اعانت آن جناب كامياب مىشدند چنانچه آمدن همايون پادشاه و سلطان بايزيد ولد سلطان سليمان و بسيارى از سلاطين اوزبك بر اين مدعا دليلى است روشن . بالجمله آن حضرت در ايام تمادى روزگار سلطنت ، زياده بر سى سال به ترددات لايقهء ملكدارى پرداخته رايت اقتدار به دفع اعادى و غزو گرجستان و تسخير شروان و گيلان و ساير قلاع و بلدان انداختند و بعد از فراغ از مشاغل ضروريهء سلطنت بىزوال بيست و سه سال در معمورهء جنت قرين دار السلطنهء قزوين رحل اقامت افكنده از مقام خود حركت نفرمودند . و از جملهء ولاياتى كه در عهد خجسته و زمان فرخندهء آن حضرت به حيطهء تسخير اولياى دولت ابد مدت درآمد نخست ولايت شروان است كه تمامى آن ولايت تا ديار شكى و طبرسران و باب الابواب و داغستان به تصرف امراى عالى شان قزلباش درآمد . ديگر مملكت گيلان است كه به مرور دهور ، مسخر سپاه منصور گرديد . ديگر ولايت گرجستان كاخت و كارتيل بود كه به تيغ غزا و جهاد مجاهدان دين مبين مفتوح شد . القصه احوال خير مآل آن پادشاه ستوده خصال در ايام ترك ترددات و اقامت دار السلطنهء قزوين پيوسته به انتظام مهام ملك و ملت و ارتفاع اعلام دين و دولت و اعلاى معالم شرع مبين و احياى سنن سنيهء سيد المرسلين و اتباع مناهج ائمهء طاهرين - عليهم افضل صلوات المصلين - مصروف و نيت و الا به انجاح مطالب و اسعاف مآرب مستحقين و ايثار نقود جود و احسان معطوف بود و در رعايت و مراقبت سادات عالى درجات و علماء و فضلاى منيع البركات و رواج و رونق اماكن متبركه و بقاع الخير و تعمير مساجد و مدارس و تأسيس مبانى رفيعه و ابداع عمارات عاليه لوازم جد و اجتهاد به